تبليغاتX
غریبی آشنا
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385

کاربر گرامی برای دریافت وبلاگ خود به سایت تیم امنیتی

 هکران دلتا هکینگ مهاباد مراجعه فرمایید

هدف ما نشان دادن پایین بودن امنیت سایت بلاگفا می باشد

WWW.DELTA-HACKING.NOT.IR

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:34  توسط سحر   | 

شنبه بیست و یکم بهمن 1385

آیا رسیدن همیشه با ارزش است؟؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:30  توسط سحر  

جمعه بیستم بهمن 1385
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:28  توسط سحر   | 

جمعه بیستم بهمن 1385

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:26  توسط سحر   | 

جمعه بیستم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:13  توسط سحر   | 

جمعه بیستم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:23  توسط سحر   | 

جمعه بیستم بهمن 1385
شكست مانند زانوي مجروح شده است دردناك اما سطحي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:58  توسط سحر   | 

جمعه بیستم بهمن 1385
هر گاه يك مسيحي مي ميرد بر سر مزارش صليبي مي آويزند تا همه بدانند آنجا گوري است تو هم بر گردنت صليبي بياويز تا همه بدانند سينه ي تو گورستان عشق من است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:57  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

من دل به زيبايی، به خوبی ميسپارم؛دينم اين است. من مهربانی را ستبيش ميکنم ؛آيينم اين است. من رنجها را با صبوری ميپذيرم؛ من زندگی را دوست دارم؛ انسان و باران و چمن را ميستايم. انسان و باران و چمن را ميسرايم ،،،در اين گزرگه... بگزار خود را گم کنم ......... بگزار از اين ره بگزرم با دوست...با دوست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:22  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:21  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

من دلم ميخواهد ... خانه اي داشته باشم پر دوست ... كنج هر ديوارش ... دوستانم بـنشينند آرام ... گل بگو گل بشنو ... هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد ... شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست ... شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميكوبم ... و به يادش با قلم سبز بهار ... مينويسم : اي يار خانه دوستي ما اينجاست ! ... تا كه ديگر نگويد سهراب : خانه دوست كجاست

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:21  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

مي دونم که بي خبر من و تنها مي ذاري نمي ذارم تا ابد غم رو چشمام بذاري نمي خواستم که دلم بي تو تنها بمونه بي تو در شباي تار فقط از يار بخونه دل توست که باز مي خواد غم رو چشمام بذاره باز در اين شباي تار تک و تنهام بذاره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:20  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

امشب بازم از اون شباس كه غصه مهمون منه يه دنيا درد بي كسي ؛ تو دل مجنون منه امشب بازم از اون شباس كه محو مريما مي شم محو محبت تو و ؛ كينه آدما مي شم امشب بازم از اون شباس كه دوس دارم پر بزنم به كوچه باغ خاطره ؛ يه بار ديگه سر بزنم امشب بازم از اون شباس با گريه همصدا مي شم با درد اين دل غريب ؛ همدم و همنوا ميشم امشب بازم از اون شباس كه ياد تو جون ميگيره توي رگام بارون دلتنگي و غم جاري مي شه رو گونه هام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:20  توسط سحر   | 

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385

مي دونم که بي خبر من و تنها مي ذاري نمي ذارم تا ابد غم رو چشمام بذاري نمي خواستم که دلم بي تو تنها بمونه بي تو در شباي تار فقط از يار بخونه دل توست که باز مي خواد غم رو چشمام بذاره باز در اين شباي تار تک و تنهام بذاره

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:20  توسط سحر   | 

جمعه سیزدهم بهمن 1385
ببخشيد از معاملات عشقي مزاحمتون ميشم ببخشيد قلب شما مستاجر نمي خواد؟؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:33  توسط سحر   | 

جمعه سیزدهم بهمن 1385
اگرقرارباشد من هم مثل ژول ورن دوردنيارادرهشتادروز بچرخم،ترجيح ميدهم دورتوبچرخم،چون تودنياي مني

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:32  توسط سحر   | 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
چه زيبا مي شوي وقتي که مي گردي سرپا سبز تو را من دوســت مي دارم تو را اي سبز بالا سبز تو روح ســـبز باراني , من آن نـــيلوفر خــــواهش بيا بنشين کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز دلم قد مي کشـــــد تا آبشار صاف گيسويت تو اما تشنه مي خواهي مرا غرق تمنا سبز به زير اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــينم بگو پژمرده مي خواهي مرا اي اسمان يا سبز به هنگام عــبور از لحظه هاي آبي احساس مرا پل مي زند چشم تو از آبي ترين تا سبز تو در چشم من آن زيـــباترين گـــل در بهار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:15  توسط سحر   | 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:12  توسط سحر   | 

پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:10  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
تومدرسه يادم دادن ۱ سال=۱۲ماه ۱ماه=۳۰روز ۱روز=۲۴ساعت ۱دقيقه=۶۰ ثانيه

ولي كسي بهم ياد نداد كه يك ثانيه بي تو بودن =====۱۰۰۰سال

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:24  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
عشق ويران کردن خويش است دوست داشتن ساختن است

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:22  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:21  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
اگر اشکهايم جان داشتند ، حتما به جانت مي افتادند و تو را تکه تکه ميکردند! بس که تو اشکهايم را در آوردي ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:21  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
زندگي مثل پياز است که هر برگش را ورق بزني اشکتو در مي ياره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:20  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
به ترکه ميگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه، ميگه روح الله، عين الله، سيندرالله

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:19  توسط سحر   | 

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
يكي ما دو تا با هم خوبيم، يكي تام و جري. يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آن شرلي. يكي تو قشنگ راه مي‌ري، يكي تنسي تاكسيدو. يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي‌زي‌گولو. يكي تو بيكاري يكي نفر بعدي كه بياد اينو بخونه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:58  توسط سحر   | 

سه شنبه دهم بهمن 1385

لحظه وداعمون اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو تن یاد بی فردایی بود

آه سینه سوز تو هق هق گریه های من

لحظه سرودن سرود تنهایی بود

بغض راه نفسم رو بسته بود

بین ما حلقه اشک نشسته بود

جمله هرگز فراموشم نکن

تو گلوم شکسته بود

هنوزم تا که هنوزه بی منی و من با هاتم

توی جنگل لب دریا دنبال جای پاهتم

توی این همه هیاهو دنبال زنگ صداتم

هنوزم که تا هنوزه عاشق خاطره هاتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:28  توسط سحر   | 

سه شنبه دهم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:26  توسط سحر   | 

سه شنبه دهم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:22  توسط سحر  

سه شنبه دهم بهمن 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:20  توسط سحر   | 

body>